شنبه، دی ۲۵، ۱۳۸۹

لبخند یخ زده

در فریزر دیگر بسته نمی‌شود. حجم یخ و برفک داخلش در عرض چند ساعت آنچنان زیاد شده که اگر همین امشب تمیزش نکند هم مواد داخل فریزر از بین می‌رود هم خود فریزر.
نگاهی به ساعت می‌کند. چیزی نزدیک نیمه شب است. بقیه دارند خود را حاضر می‌کنند که بخوابند. می‌رود دنبال کاردک مخصوص برفک بگردد. مطمئن است هفت سال پیش که یخچال را خریده بودند یک همچین وسیله‌ای تویش بود. لابد پیش بینی می‌کردند که یک روزی او در حوالی ساعت ۱۲ شب مجبور به تراشیدن سه طبقه یخ بشود. کاردک را پیدا می‌کند. ناخودآگاه لبخندی روی لب‌هایش می‌نشیند.
خانه پارکت است، بنابراین کلی دستمال و سفره نایلونی و حوله دور تا دور فریزر پهن می‌کند تا مبادا آب شدن یخ‌ها باعث تبله کردن چویهای پارکت شود.
کشو‌ها را در می‌آورد و شروع می‌کند به تراشیدن و با دست یخ‌ها را جمع کردن. با حرص اینکار را انجام می‌دهد. انگار دارد چیزی را از درون خودش با نفرت می‌تراشد و دور می‌ریزد.
قابلمه آبی که گذاشته بود روی گاز جوش آمده، برش می‌دارد و می‌گذارد وسط طبقات تا زود‌تر یخ ها آب شود.
و باز به تراشیدن و جمع کردن و خشک کردن ادامه می‌دهد. دست‌هایش از برخورد با یخ داخل فریزر قرمز و خراشیده شده. اما اهمیتی نمی‌دهد.
کاش می‌شد همه چیز را به همین راحتی تراشید
یا خودش تجسم می‌کند که دارد داخل بدنش را، قلبش را، ذهنش را تمییز می‌کند....
ساعت ۲ صبح است که کار تمام می‌شود. تمام طبقات عین روز اول سر جایشان قرار می‌گیرند. همه خوابند. با آرامش و لبخند در فریزر را می‌بندد و می‌رود که بخوابد.
فردا شب که می‌خواهد چند تکه مرغ را بگذارد بیرون تا برای نهار روز بعد یخشان باز شود سراغ فریزر می‌رود. درش را باز می‌کند. فریزر تماما پر از برفک و یخ است.

9 Comments:

At ۲:۰۰ بعدازظهر, Anonymous ویولت said...

اولش با لذت خوندم و با هر جمله گفتم...کاشکی
به جمله آخر که رسیدم آه از نهادم بلند شد و خستگی تمام اون برفک زودودن روی دل زنگار بسته ام موند

 
At ۲:۴۹ بعدازظهر, Anonymous خدابیامرز said...

سلام علیکم

خب حالا همه عادت کرده اند که من مدتی نباشم و بعد بیایم و بگویم که چقدر دلم تنگ شده بود!
سوای این که نبودن‌ها چقدر خودم را اذیت می کند، جدا از این که همه ی کسانی که می شناختم واقعا توی دلم جا دارند و یک جای ذهنم برای خودشان زندگی می کنند، کسانی که از صمیم قلب دوستشان دارم، خواستم سلامی کرده باشم.

 
At ۲:۵۰ بعدازظهر, Anonymous خدابیامرز said...

و من یاد "همینه" افتادم!

 
At ۳:۲۱ بعدازظهر, Blogger فرجام said...

کسی که یخ های قلب و روح و جسمش را می تراشد حتما باید یادش باشد که واشر لاستیکی دهانش را هم عوض کند. وگرنه چیزی می پرد تو یا می پرد بیرون و فردا باز همین برنامه است. بهتر است به جای تراشیدن یخ با متخصص مربوطه تماس بگیرید. با تشکر

 
At ۳:۲۱ بعدازظهر, Anonymous farjam said...

این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.

 
At ۳:۲۲ بعدازظهر, Anonymous farjam said...

این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.

 
At ۳:۲۲ بعدازظهر, Anonymous ناشناس said...

این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.

 
At ۳:۲۳ بعدازظهر, Anonymous ناشناس said...

خودتون اضافه هاشو پاک کنید. بنده از طرف اینترنت اینجا عذر خواهی می کنم

 
At ۲:۰۸ بعدازظهر, Anonymous ناشناس said...

khob yakhchalet kharab e!
taamir kar seda kon! :(


Nazanin

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home