یکشنبه، دی ۱۲، ۱۳۸۹

حریم خصوصی ، صفحه عمومی

الآن دقیقا ۲۴ ساعت دارد می‌گذرد. اما همچنان حالم بد است. یادم که می‌افتد، معده‌ام تیر می‌کشد و حالت تهوع پیدا می‌کنم
دیروز همین موقع صفحه فیس بوکم را باز کردم و شروع کردم به روزشدگی‌های دوستانم را نگاهی بیندازم. چشمم به عکس آشنایی خورد که حالت عادی نداشت. یعنی اون قیافه که آشنا بود با اون وضعیت نباید عکسش در صفحه عمومی باشد. یک جای قضیه ایراد داشت. مغزم هنگ کرده بود.
نگاه کردم ببینم عکس را چه کسی گذاشته. یکی از پسرهای هم کلاسی سابق. و زیرش هم یک نیم خط نوشته گذاشته بود.
دوباره نگاه کردم. بله!
یکی از آقایان هم کلاسی یک عکس از یکی از دخترهای هم کلاسی را که در یکی از این سایتهای عجیب و غریب به نمایش گذاشته شده بود، روی صفحه عمومی به نمایش گذاشته بود. و با وقاحت تمام زیرش نوشته بود.: «می‌شناسین؟ چشم مامانش روشن» و یک چشمک هم کنارش گذاشته بود.
حالم بد شد. نمی‌دونستم باید چی کار کنم.
باید زن باشید تا بفهمید عکس نیمه لخت یک آشنا که رویش کار فوتوشاپ انجام شده وقتی توسط آشنای دیگری به اشتراک گذاشته می‌شود چه حالی می‌تواند باشد.
هر کسی حق دارد هر جور دلش می‌خواهد عکس بگیرد. هر جا می‌خواهد بگذارد. اما یک هم کلاسی برای نمی‌دانم ارضا شدن کدام حس لعنتیش اگر بردارد آن را در یک صفحه عمومی به نمایش بگذارد، برای من هیچ توجیهی ندارد.
احساس وحشت، ترس و انزجار تمام وجودم را گرفته است.
گاهی یک اتفاق می‌تواند تمام احساس اطمینان آدم را به یک باره از بین ببرد.
در یک لحظه همه چیز فرو ریخت

3 Comments:

At ۷:۵۸ بعدازظهر, Anonymous نق نقو said...

فیس بوک از این جور عیب ها زیاد دارد و به همین دلیل هم نباید زیاد به آن اعتماد کرد

 
At ۶:۴۶ بعدازظهر, Anonymous مژگان said...

ادم خود شیرین عقده ای بوده هاااا.راستی اون دوتا کوچولوی شیرین بهتر شدند ؟

 
At ۷:۰۴ بعدازظهر, Anonymous مهتا said...

اینم یه نوع بدبختی و بلای دیگه هست که از میون این همه کشور گریبانگیر ما ایرانی جماعت شده..

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home