Tuesday, January 26, 2010

برنامه "دفع آفات" من در این روزها




حالم خوب است اما حسم خوب نیست. تمام قضاوتها ، باورها، ترسها و پیش داوریهایم عین یک فوج ملخ به مغزم حمله کرده اند و دارند لحظه هایم را میبلعند.
تمام بایدها و نبایدها که مرا نسبت به ایمانم به خود و خدایم استوار میسازند در این چند روز جایشان را به غر زدنهای مداوم و ایرادگیریهای پی در پی داده اند.
احساس رضایت از شرایط موجود نمیکنم. تغییری که میخواستم تا به حال نتوانسته ام ایجاد کنم و این غر کودک درونم را بدجور در آورده است.حالم خوب است اما کودک درونم هیچ جوره نه با بالغ کنار میاید و نه کاری از والد حامیش بر میاید.

هی با خودم میگویم وضعیت این است. امکانات چیست؟
میبینم امکانات زیاد است اما دل کودکم با این چیزها خنک نمیشود.

اینجور موقع ها یک انرژی مخرب، چیزی میان قهر و لج و فرار و تخریب تمام افکارم را پر میکنند.

امیدوارم هر چه زودتر بالغم سکان این هواپیمای کوچک سم پاشی را به دست گیرد و دخل ملخ ها را در بیاورد

Saturday, January 16, 2010

ضرب زمین در ضربان دل ما




هی! تویی که ریاضیت خوب است
آیا هیچ فرمولی هست که عمق دلتنگی یک نفر نسبت به یک نفر دیگر را بشود با آن حساب کرد؟
بشود با آن سنجید؟
بشود با آن نشان داد؟
در همه آن درس ریاضی و شیمی و فیزیک آیا جایی راهی بود تا بشود عمق دلتنگی را محاسبه کرد؟
میدانی دیگر جمله " خیلی دلم برایت تنگ شده" جواب حسم را نمیدهد
حتی اگر اول جمله هزارن هزار " خیلی و بی نهایت " بگذارم هم باز جوابگو نیست

خسته شدم از این دلتنگی بی قانون

Sunday, January 10, 2010

سالگرد آوراییسم با تاخیر

.

این وبلاگ اواخر آذر ماه 6 سالش تمام شد. اما من نبودم تا اینجا حداقل اشاره ای بهش بکنم.
ایران بودم. میان دوستانی که همین وبلاگ کمکم کرد تا پیدایشان کنم. از آن سال تا حالا من هنوز جسته گریخته از هر چه که بخواهم مینویسم و هیچ سبک خاصی را در وبلاگ نویسی پیروی نمیکنم. برای دل خودم مینویسم. و از اینکه دوستانی به من سر میزنند ونظرشان را میگویند از ته دل ذوق میکنم. هیچوقت چک نکردم که چقدر در طول روز بازدید کننده دارم. تا حسم در نوشتن تغییر نکند.
از طریق این صفحه دوستانی پیدا کردم که تا آخر زندگی یاد و اثرشان در قلب من هست.

یادم میاید پنجم دی ماه سال 82 که زلزله بم آمد. من تازه نوشتن را آغاز کرده بودم. چقدر احساس خوبی داشتم از این همه همکاری پشت این دیوارهای مجازی.
هیچ راهی دور نبود. همه در تلاش بودند برای کمک و اطلاع رسانی
هنوز هم بر این باورم که پشت این مونیتورها انسانهایی هستند که هرچند در تمام دنیا پراکنده اند اما با هم یکیند.
این را همین چند ماه اخیر با پوست و خون حس کردم. حس کردیم.

به امید روزهای بهتر

Wednesday, November 25, 2009

یک سفارش کائناتی

این روزها دلم میخواهد خداوند بیاید پایین ،صاف در چشمانم نگاه کند. دستم را بگیرد و ببرد حمام. خودش عین این دلاکهای قدیمی با کیسه و سفیداب بیفتد به جانم. آنچنان چرک از تنم بگیرد که پوستم خون بیفتد. انقدر خوب بشورتم که اخر سر خودش لبخندی از رضایت بزند و سری تکان دهدو بگوید حالا تمییز شدی!

Labels:

Saturday, November 21, 2009

جمله سازی

معجزه- آرامش- ایمان- گناه- موهبت- رحمانیت-اتفاق- دل- مغز- فکر- خدا- آمار- شاید- قطعیت- توکل- سپاس- دلواپسی- ریسک-دعا- ذکر- توبه- نشانه- فرشته- من - دیگران- پاسخ- عمل- عکس العمل- دل آشوبه- سر درد- واگذاری- صبر- سرسپردگی- قتل- نذر- نیاز- شمع- اشک- قسم-

Wednesday, November 18, 2009

از هر چمن گلی-19

1- کتاب " زمانی که یک اثر هنری بودم" نوشته امانوئل اشمیت را خواندم و بسیار دوست داشتم. مثل تمام کارهای دیگر اشمیت که مثل یک تلنگر به عصبهای درون مغزم مرا به فکر وادار میکند. این یکی هم در طول روز گاهی به سراغم می آید. آنجا که میبینم غالبم چقدر ساختگی است.
از دوستانی که پیشنهادش را داده بودند ممنون

2- کتاب بهار 63 نوشته آقای مجتبا پور محسن را هم خواندم. کتاب در نوع خودش خوب بود. به نظرم خیلی مردانه بود. طوریکه من در بخش زنانه اش احساس خلا و کمبود میکردم

3-مجددا در شرف اسباب کشی هستم. در این 8 سال هر دوسال خانه عوض کرده ام. انگاری قرار نیست هیچ جا بیشتر از دوسال بمانم.

4- این آهنگ "همش" محسن نامجو خیلی خیلی خوب است. اما از ان بهتر میشود اگر من بفهمم "بل بل زدن" یعنی چی؟ که اواستفاده میکند

5- سال 88 سال عجیبی بود. تا اینجایش که پر از اتفاق و ماجرا بود. از وضعیت اقتصادی دبی و تاثیرش بر زندگی من و دوستانم. تا انتاخابات و تاثیرش بر ایرانیان. و کمی شخصی ترش آمدن پدر مادرم به ایران . به خیر گذشتن جراحی معده پدربزرگم. خوردن زمین مادربزرگم. فوت خاله ام و حضور من در غسال خانه. یافتن دوستهای جدید. .رفتن دوستهای قدیمی از ایران.
اینکه آراد به راحتی وبزای امریکا گرفت. دیدار با کلی رفیق وبلاگ نویس که انگار 100 سال میشناسمشون. خلاصه امیدوارم تا آخر سال خدا همینطوری هوامو داشته باشه

6- تازگیا خوابهایی که میبینم یادم نمیمونه. این اصلا خوب نیست

7- پریروز صبحی رفتم مسواک بزنم دیدیم یک سوسک نشسته رو مسواکم. من از سوسک متنفرم.. حالم را خودتان تجسم کنید

8-این سریال دلنوازان چقدر مزخرف بود

Labels:

Tuesday, November 10, 2009

روز خود را چگونه گذراندید؟

امروز 19 آبان است. یک روز عجیب ! . صبح بعد از خوردن صبحانه مبخواستم برم دوش بگیرم که در حمام متوجه میشم آب قطعه. این اتفاق در دبی،. آن هم در شهرک ما تا حالا سابقه نداشته. اگر هم قرار بوده قطع بشه خبر میدادند. وقتی مطمئن میشم خبری از آب نیست میام بیرون تا حاضر شم و برم سر کار. . در آخرین لحظه که میخوام عینک آفتابی بزنم متوجه میشم دسته عینک آفتابی تو کیفم شکسته. خوب این هم از این. سوار ماشین میشم بعد از یک ملاقات میرم سر کار. عصر موقع خروج جلوی چشمم پلیس ماشینم را به خاطر نیم ساعت بدون پارکو متر بودن جریمه میکنه . قراره تعمیر کار بیاد کولرهای خونه جدید را یک نگاهی بندازه. تا اونجا میرم و میبینم کلید خانه را نیاوردم. بعدش میرم آرایشگاه. آرایشگر عزیز آنچنان ابروهایم را تا به تا برداشت که بیایید و تماشا کنید. شام با آراد میریم بیرون. میخوایم عکسی کنیم. باطری دوربین با اینکه شارژ کامل داره اما کار نمیکنه. . من هنوز لبخند بر لب دارم. آخه امروز 19 آبان است.

Wednesday, November 04, 2009

و خداوند کلمه کم آفرید




قسم به "م "
قسم به "ط"
که گاهی سکوت عاجزانه ترین انتخاب است

Tuesday, November 03, 2009

روزنامه نگاران ایرانی شماره 20 - زندگی





بالاخره بعد از مدتها شماره بیست روزنامه نگاران ایرانی با موضوع زندگی در آمد. این شماره به سردبیری همایون خیری با طراحی گرافیکی بهنام صالحی به روی پیش خوان مجازی آمده و نوشته هایی از:
مجید آل ابراهیم ، محمد معینی ، رودی برومند ، نسیم راستین ، همایون خیری،وحید پوراستاد ، پرشین سعیدواقفی در آن به چشم میخورد

Friday, October 16, 2009

هم راز




حدیث دل آسمان را زمین میداند و از تنهایی زمین آسمان با خبر است
رازهایی است به قدمت ملیون ها سال
رازهایی که همیشگیند.
رمز ریزش باران از چشم آسمان بر دل زمین
رمز آب شدن برف
رمز رویش گیاه از دل زمین به سمت آسمان
رازهایی هست
راز سایه آسمان بر دل آب های زمین
راز ها دارند از لحظه های بکر خلقت .
از آفرینش ، تغییر ، تبدیل

آسمان و زمین تجربه دوستی با قاصله اند
و لذتشان در نگاه انسانی است به خط افق
آنجا که گویی آسمان و زمین به هم رسیده اند
چه باک که دورند