دیروز تولدم بود.
برای من که روز تولدم خاص ترین روز خداست. دیروز روز عجییی بود. کلا امسال سال عجیبی بود . و این اردیبهشت که شبیه جهنمی شده از خبرهای بد. این عجیلی و گنگی را برای من چند برابر کرده است
دیروز روز تولد من بود
روز تولد احمدرضا احمدی هم بود. شاعر عزیزی که حتما میشناسیدش.
روز تولد محسن روح الامینی هم بود. او که پارسال بود با هر آنچه که اعتقادش بود و امسال نیست .
حالا گیریم آقای احمدی 70 ساله شده باشد با کوله باری از تجربه های گوناگون و من 32 سال را تمام کرده باشم و اویی که دیگر نیست.
اما احتمالا هر دوی ما وقتی صبح روز 30 اردیبهشت شنیدیم که آقای محمد نوری زاد را به قصد کشت در زندان زده اند. روزمان تلخ شده. وقتی شنیدیم ضربه مغزی شده. کاممان تلخ شده
وقتی خبر دار شدیم که جعفر پناهی هنوز در اعتصاب غذاست دلمان گرفته است.
پیش خودم میگویم. کدام تولد؟ کدام لبخند؟ کدام شیرینی؟
فعلا شوری اشک است و دلی نگران و ذهنی مضطرب.
امیدوارم 30 اردیبهشت سال آینده یهتر از امسال باشد. سبز تر. شاد تر
*******
من بسیار گریسته ام
هنگامیکه آسمان ابری است
مرا نیت آن است
که از خانه بدون چتر بیرون باشم
اما کنون مراد من است
که از این پنجره برای باری
جهان را آغشته به شکوفه های گیلاس
بی هراس و بی محابا ببینم.
احمد رضا احمدی
برچسبها: دل نوشته