سه‌شنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۷

مسئله این است





تفاوت عشق و شهوت را فقط خداوند است که میتواند تشخیص دهد

6 Comments:

At ۲:۵۷ بعدازظهر, Anonymous سعيده said...

سلام
نوشته هاي قبليتو مي خوندم جالب بود برام آخه منم يه اژدهاي خردادي ام ولي هيچ وقت اول صف نبودم مطالب قشنگي داري موفق باشي

 
At ۳:۳۵ بعدازظهر, Anonymous ریحانه said...

یعنی ما نمی تونیم و نمی دونیم؟!!

 
At ۹:۳۲ قبل‌ازظهر, Anonymous ناشناس said...

ریحانه جان ماهم میدونیم و میتونیم اما قد وسعت دید و اگاهی و شناختمون. اون چیزی که ته دل یه آدم میگذره را فقط خدا میدونه

آورا

 
At ۱۲:۵۰ بعدازظهر, Anonymous ناشناس said...

نمی دانم بر من چه گذشت
من با او یکی شدم
من در اوج عشق به شهوت رسیدم
من زیر انگشتانم آتش عشق . شهوت را حس کردم
و او دستان بی رمغم را بوسه باران کرد
من او را در اوج عشق لمس کردم
زمانی که گرمای عشق با اتش شهوت تن سردم را گرم میکرد
و من برایش میمیرم

pardon my frech

 
At ۱:۰۴ بعدازظهر, Blogger Mehran said...

سعديا عشق نياميزد و شهوت باهم// پيش تسبيح ملائک نرود ديو رجيم
البته من با فروغ بيشتر حال مي كنم:

آن برگهاي تازه كه در شهوت نسيم نفس ميزدند انگار آن شعله بنفش كه در ذهن پاكي پنجره ها مي سوخت
چيزي به جز تصور معصومي از چراغ نبود
من عريانم عريانم عريانم
مثل سكوتهاي ميان كلام هاي محبت عريانم
و زخم هاي من همه از عشق است

مسافر كوچولو

 
At ۱:۰۸ بعدازظهر, Blogger Mehran said...

دلم نيومد اين رو هم از فروغ ننويسم
كه شايد شهوت حاصلي از عشق است:

در دو چشمش گناه می خندید
بر رخش نور ماه می خندید
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله یی بی پناه می خندید
شرمنک و پر از نیازی گنگ
با نگاهی که رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه کردم و گفت

باید از عشق حاصلی برداشت

سایه یی روی سایه یی خم شد
در نهانگاه رازپرور شب
نفسی روی گونه یی لغزید

بوسه یی شعله زد میان دو لب


مسافر كوچولو

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home