یکشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۸۷

از هر چمن گلی 16

1-کار ی که مدتها بود به صورت خوش خوشک انجام میدادم. دو هفته ای است به صورت جدی شروعش کردم. فعلا حقوقش خیلی بالا نیست اما همین که بعد از یک سال خونه نشستن سر کار میروم خودش کلی خوب است. من اصلا طاقت بیکاری را ندارم. نمیدانم این حس استقلال مالی داشتن که سر حالم میاره. یا با مردم در ارتباط بودن. یا احساس فید بودن یا مسدولیت داشتن. یا همش. خلاصه هر چه که هست به فال نیک گرفته ام

**************
2- گفتم سر کار میرم اما این تز لیسانس کماکان به قوت خودش باقیه تو این یک سال مثلا نشستم خونه جمعش کنم. هنوز جمع نشده. یه دعایی بفرمایید جمعیا شاید این تز ما هم بسته شد
***************
3- این روزها خیلی به عشق فکر میکنم. به بخشیدن عشق بدون توقع. به اینکه میشد تو خیابون اگه دلت خواست به همه لبخند بزنی. باهاشون دست بدی. بغلشون کنی. ببوسیشون. یعنی اگه این قوانین و ضوابط دستو پا گیر اجتماعی نبود مردم راحت تر ابراز علاقه نمیکردن به هم؟ راحت تر عشق نمیچرخید بینشون؟ شاید هم فرقی نمیکرد.
فکر میکنم کینه بدترین بیماری که یک آدم میتونه بهش مبتلا بشه
خلاصه خیلی دارم به این قضیه فکر میکنم. شاید در چند روز آینده مفصل راجع بهش بنویسم************
4- این سریالهای ماه رمضون امسال اصلا جذابیت سالهای پیش را نداره
*************
5- دبی هنوز گرمه و شرجی. ماه رمضان هم هست و واویلای نخوردن وسط خیابون . یه مسجد بغل خونه ما ساختن . ساعت 5 صبح آنچنان الله اکبر میگه که انگاری بلند گوش نصب شده رو رختخواب من. بعدشم دو رکعت نماز صبح با بلندترین صدای ممکن. سوره حمد هم که نمیخونن. کوچیک کوچیکش 30 تا ایه داره. نمیدونم این قراره دائمی باشه یا مال همین ماه فقط.

5 Comments:

At ۱۱:۳۱ قبل‌ازظهر, Blogger MOEENI said...

برای اولی: مبارکه حتما. برای گل دومی: دعا حتما! برای گل سومی: آب حیات برای انسان ماندن همینی است که باید باشد و از آن نوشته ای. برای گل چهارم: خیلی موافقم! و برای گل آخر: صبر برایت آرزو می کنم! /ا

 
At ۱۲:۱۱ بعدازظهر, Blogger جهانگرد said...

سلام
مبارک باشد شروع مجدد کار ان شاءالله ستتم هذها المشروع الدراسی بعون الله العظیم
ارجوا توفیک فی جمیع المستویات الحیاه الیومیه

 
At ۳:۴۹ بعدازظهر, Anonymous ریحانه said...

کار کردن خوبه، خیلی خوبه. اما تز جمع نکردن اصلا خوب نیست . تجربه اش رو داشتم یه نوع عذاب وجدان دائمی همراه آدم . تمومش که کنی راحت میشی

 
At ۱۱:۱۷ بعدازظهر, Blogger shohreh said...

آورا جان سلام . ببخش که مدتهاست به اینجا نیومدم . سرم خیلی شلوغه و زیاد وقت برای وبلاگخونی ندارم . یادمه که اونزمان که در اینجا کلاس زبان میرفتم اتاقکی داشتم کنار یک کلیسای بزرگ . زنگ کلیسا آنچنان من رو اذیت میکردکه باورکن در تصورم بارها نقشه کشیده بودم که چطور منفجرش کنم . حالا فکر کن فقط زنگ میزن , ولی تو چه میکشی با صدای بلند اذان و نماز. وای ازاین مسلمونی که اینجوری به رخ کشیده بشه و مزاحم آسایش دیگران بشه . مراقب خودت باش عزیز . میبوسمت . شب و روزت خوش .

 
At ۱۲:۳۲ بعدازظهر, Blogger Mehran said...

اميدوارم هميشه توي كارهات موفق باشي
عشق دادن بدون چشمداشت و عشق دادن بدون قضاوت ديگران زيباترين احساس و باشكوهترين قله اونه
من عاشقه عشقم

مسافر كوچولو

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home