سه‌شنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۵

چرا عصا حمل میکنید؟

برای جمع کثیری از پزشکان حرف میزدم. در پایان سخنرانی یکی از دکتر ها گفت :«از سخنرانی شما لذت بردم. مطالبی که روی تخته نوشتید ، مثالها و توضیحاتی که دادید بسیار روشن بودند.اما مطلبی هست که از آن سر در نمیاورم. چرا از میله پای تخته استفاده نکردید ، چرا با خودتان یک عصا حمل میکنید؟»
گفتم:" عصا حمل میکنم زیرا پایم معیوب است. در ضمن از این عصا برای نشان دادن مطالب روی تخته سیاه هم استفاده میکنم."
او گفت : " اما شما نمیلنگید."
بسیاری از حضار متوجه لنگیدن من نشده بودند. گمان کرده بودند از عصا صرفا برای نشان دادن مطالب استفاده میکنم.
اما وقتی به خانه کسی میروم که آنجا کودکی برای اولین بار مرا میبیند بی درنگ میپرسد" چرا میلنگید؟ اشکالی پیش آمده"
دلیلش این است که بچه ها متوجه اند. مغز کودک باز و آماده پذیرش است. اما بالغها خود را محدود میکنند. شعبده بازها این را خوب متوجه شده اند. آنها نمیگذارند یچه ها نزدیک آنها بایستند زیرا سر کار آنها را میفهمند.بالغ ها ذهنشان را بسته اند. فکر میکنند که همه چیز را میبینند اما نگاه نمیکنند. آنها به طرز دیدن خود عادت کرده اند.
****
قصه درمانی، میلتون اریکسون - روان پزشک ،روان شناس و هیپنوتیسم درمان

15 Comments:

At ۱۲:۴۹ بعدازظهر, Anonymous sani said...

dastane ghabele taamoli bood, mamnoon

 
At ۲:۳۲ بعدازظهر, Anonymous نوشته های پشت شیشه said...

ترجمه شده به فارسی؟

 
At ۳:۰۵ بعدازظهر, Blogger آورا said...

بله پونه جان. توسط مهدی قراچه داغی و انتشارات اوحدی آن را چاپ کرده

 
At ۳:۳۰ بعدازظهر, Blogger زيتون said...

خیلی جالبه. راست می‌گه ها... بچه‌ها توجهشون بیشتره و خیلی رک هستن.

 
At ۴:۱۱ بعدازظهر, Blogger غزل said...

are vaghe'an bozorgtar ha zehneshun ro bastan va fekr mikonan hamun chizi dorost e ke khodeshun midunan...

dar zemn az mohabatet ham mamnun.

 
At ۷:۱۷ بعدازظهر, Blogger azkhodbakhish said...

حالا برای من که تابحال ندیدمت سوال پیش اومده چرا عصا؟؟؟ چی شده ؟؟؟

 
At ۱۰:۳۵ بعدازظهر, Blogger آورا said...

شهره جان این یه قصه است فقط . مشخصاتشو نوشتم که!

 
At ۸:۳۸ قبل‌ازظهر, Anonymous نق نقو said...

آدم بعضی وقتا فکرمیکنه کاشکی اداره دنیا دست بجه ها بود!
راستی من درآمریکا هستم فعلاً

 
At ۲:۵۱ بعدازظهر, Anonymous S. said...

بزرگترها رو که ول کن من خودم هم ازشون شاکی هستم. فکر میکنن همه چی رو میدونن ولی از هر بچه ای بی منطق تر رفتار میکنن. برف اومده آورا. اونم چه برفی. اولین برف زمستونه. جای تو و مهربونت خیلی خالی. دلم براتون تنگ شده.

 
At ۳:۲۸ بعدازظهر, Blogger http://tutia.blogspot.com said...

اره عزیزم برداشتمش چون موضوع جایش اینجا نبود اتن هم زمانی که بعضیها من را خوب میشناسند و دوست رفت و امد کن هستیم درست نبود

 
At ۱:۵۴ قبل‌ازظهر, Anonymous Bita said...

akhe paaktaran,hame chiz o shafaf tar ham mibinan,na mesle ma...

 
At ۹:۵۴ قبل‌ازظهر, Anonymous omid said...

Salam aora jan

tarsidam fekr kardam paye khoodet milange..:))

 
At ۲:۲۶ بعدازظهر, Anonymous سعید said...

سلام آورا . حرف راست همیشه در دهان بچه هاست . ای کاش ... همیشه بچه مونده بودیم ... آرزوی محال بر 35 ساله ها عیب نیست !!

 
At ۸:۱۹ بعدازظهر, Anonymous golabtun said...

manam yadame vaghti bache tar budam be joz'iat bishtar deghat mkardam, hala ke alan nobaram panjshanbe jom'e ro ba ham ghati mkonam.
bache ha mas'uliat nadaran, mtunan zehneshun ro be har jai ke deleshun khast par bedan ;)

 
At ۱۱:۴۷ قبل‌ازظهر, Anonymous نسیم said...

سلام خیلی قشنگ بود راستی چرا عکس پست اخری را من نمیبینم

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home