یکشنبه، مهر ۱۹، ۱۳۸۸

عصبانیم از اعدام. از دار. از مردن

من یک مدافع حقوق بشر نیستم. من یک انسانم.
من هیچ چیز از مسائل حقوقی ، فقهی و یا دینی نمیدانم.
من نمیدانم آیا قصاص را در قرآن گفته اند یا حکم دینی است
من یک انسانم
که نمیتوانم تجسم کنم حکم مرگ دادن را
نمیتوانم فکر کنم چگونه میشود با دستان خودم طناب دار بر گردن کسی بیندازم
آیا میشود تا به این حد متنفر بود از زندگی کردن کسی
حتی اگر آن کس فقط 18 سالش باشد

چطور میشود تولد کسی را پای چوبه دار جشن گرفت؟
چطور میشود مرگ را به کسی هدیه داد؟

من انسانم.
خدا نیستم
مرگ در دستان من نیست

کاش انسانها میبخشیدند

******
عصبانیم از اعدام بهنود 18 ساله. از اینکه اولیای دم نبخشیدند. از اینکه قاضی ها هنوز حکم اعدام میدهند و انسانها هنوز دار میزنند.
خشمگینم و دلم شکسته. در این روزهای بی مهر آزادی او آرزویی بود که محقق نشد. گوری اضافه شد به همه گورهای کشورمان. گورهایی که خودمان برای خودمان میکنیم.

سر خورده ام از انسان بودنم. ایرانی بودنم. زن بودنم.

5 Comments:

At ۶:۱۵ بعدازظهر, Anonymous طاهره said...

خوبه که هنوز انسان هستید،چیزی که خیلی ها این روزها نیستند
چهارسال کسی رو زیر سایه مرگ نگه داشتن کمتر از اعدام نیست و شاید حتی سختر از اعدام باشه
متاسفم و دعا میکنم

 
At ۱۲:۱۴ قبل‌ازظهر, Anonymous روشنک said...

دوست پسر همسایه‌مون تو سربازی اسلحه رو انگولک کرده بود و گلوله به پسر همسایمون خورده بود و فوت کرده بود و والدینش قط قصاص می‌خواستن و بس. هیچ وقت التماسای زن دوستش یادم نمیره که یک بچه کوچولو هم داشت اومده بود در خونه‌شون خواهش و التماس می‌کرد که نزارن شوهرش هم از دستش بره.
همسایمون اینا قصاص خواستن و شوهر خانومه هم رفت زیر خروارها خاک و بعدشم تازه کلی قربونی و نذر و نیاز که قاتل بچه مون رو هم کشتن.
قبول دارم که از دست دادن یکی از عزیزان سخته اما دلیل نمی‌شه یک خانواده دیگه رو عزادار کنیم و همین داغ رو به دل اونا هم بزاریم در حالیکه خودمون الان تو اون شرایطیم و خوب می‌فهمیم داغ دیدن یعنی چی.
سرخورده‌ام آره از اینکه هنوز قوانینی تو کشورم اجرا میشه که بویی از انسانیت توش نیست

 
At ۱:۳۰ بعدازظهر, Anonymous zizili said...

با همه وجودم احساست رو درک می کنم. من هم عصبانیم نه از اون مادری که با دست خودش چهارپایه رو میکشه که قاتل بچه اش انتقام بگیره.
عصبانیم از فرهنگی که میگه چشم در برابر چشم و سر در برابر سر
عصبانیم از قانونی که به اسم قصاص اجازه میده کسی با احساساتش در مورد زندگی کس دیگه قضاوت کنه در حالیکه قاضی باید بدور از احساس باشه.
عصبانیم از . . . که میگه دختر از 9 سالگی و پسر از 15 سالگی به بلوغ عقی میرسه و می تونه مسئولیت کارهاش رو بپذیره.
عصبانیم و ناراحت ولی بدتر از همه ناامیدم از اصلاح این مسائل چراکه فکر می کنم مادر مقتول هم یکی از خودماست و تاوقتی از خودمون شروع نکنیم و خودمون نخواییم وضع بهتر نمی شه.
متاسفم برای بهنود برای دلارا و برای همه جوون هایی که فرصت جبران اشتباه به راحتی ازشون گرفته میشه.

 
At ۱۰:۲۰ بعدازظهر, Blogger درناز said...

تراژیک ترین جای قضیه اما شبهات فراوانی که محمد مصطفایی مطرح کرد و در روند پرونده هیچ اعتنایی نشد

 
At ۳:۵۹ بعدازظهر, Anonymous سمیرا said...

من هم متاسفم از ضعف انسان بودن
ایجاست که براستی به بزرگی خدا پی می بری که با هزاران اشتباه چشم بخشش بهش داریم و می بخشد
سخنان ابراهیم نبوی در باره این موضوع بسیار جالب بود بسیاری از ما که امروز نظر داریم به ناوقتش نابیناییم قوانین هستند اما بزرگی گذشتن از مرزبندی ها در ما کم

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home