سه‌شنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۹

از هر چمن گلی 19

1- هی نگو بگذریم
من نه از تو میتوانم بگذرم و نه از حال و هوایت

2- این مادربزرگهایی که دائم از پا درد دارند را حالا درک میکنم

3- پارسال این موقع به کسانی که در تهران در زنجیره سبز بودند حسودی میکردم. امسال به آنها افتخار میکنم

4- این آلبوم جدید داریوش خوب چیزی است.

منو به دست من بکش
به نام من گناه کن
اگر من اشتباهتم
همیشه اشتباه کن

برچسب‌ها:

چهارشنبه، آبان ۲۷، ۱۳۸۸

از هر چمن گلی-19

1- کتاب " زمانی که یک اثر هنری بودم" نوشته امانوئل اشمیت را خواندم و بسیار دوست داشتم. مثل تمام کارهای دیگر اشمیت که مثل یک تلنگر به عصبهای درون مغزم مرا به فکر وادار میکند. این یکی هم در طول روز گاهی به سراغم می آید. آنجا که میبینم غالبم چقدر ساختگی است.
از دوستانی که پیشنهادش را داده بودند ممنون

2- کتاب بهار 63 نوشته آقای مجتبا پور محسن را هم خواندم. کتاب در نوع خودش خوب بود. به نظرم خیلی مردانه بود. طوریکه من در بخش زنانه اش احساس خلا و کمبود میکردم

3-مجددا در شرف اسباب کشی هستم. در این 8 سال هر دوسال خانه عوض کرده ام. انگاری قرار نیست هیچ جا بیشتر از دوسال بمانم.

4- این آهنگ "همش" محسن نامجو خیلی خیلی خوب است. اما از ان بهتر میشود اگر من بفهمم "بل بل زدن" یعنی چی؟ که اواستفاده میکند

5- سال 88 سال عجیبی بود. تا اینجایش که پر از اتفاق و ماجرا بود. از وضعیت اقتصادی دبی و تاثیرش بر زندگی من و دوستانم. تا انتاخابات و تاثیرش بر ایرانیان. و کمی شخصی ترش آمدن پدر مادرم به ایران . به خیر گذشتن جراحی معده پدربزرگم. خوردن زمین مادربزرگم. فوت خاله ام و حضور من در غسال خانه. یافتن دوستهای جدید. .رفتن دوستهای قدیمی از ایران.
اینکه آراد به راحتی وبزای امریکا گرفت. دیدار با کلی رفیق وبلاگ نویس که انگار 100 سال میشناسمشون. خلاصه امیدوارم تا آخر سال خدا همینطوری هوامو داشته باشه

6- تازگیا خوابهایی که میبینم یادم نمیمونه. این اصلا خوب نیست

7- پریروز صبحی رفتم مسواک بزنم دیدیم یک سوسک نشسته رو مسواکم. من از سوسک متنفرم.. حالم را خودتان تجسم کنید

8-این سریال دلنوازان چقدر مزخرف بود

برچسب‌ها:

یکشنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۸۸

از هر چمن گلي 18

1- تجربه اولين بار شهريور ماه 88 در ساعت 8:45 صبح امروز در خيابان جلفا. خيس شدم. و با تمام وجود بوي خاك داغ نم خورده را بلعيدم

2- اين مدت كه به خاطر بيماري بابايي ( پدر بزرگم) خيلي از اين مطب به اون مطب شدم. به جز كسب تجربه در پر كردن ساعتهاي طولاني انتظار براي ديدن دكتر. دلم به حال منشي هاي اين مطب ها سوخت كه با كمترين امكانات بايد بيشترين جوابگويي و انعطاف پذيري و قدرت درك بالا را داشته باشند و خلاصه با دست خالي بايد كار همه را راه بندازند.
ببينم اين آقايون و خانم هاي دكترا هر چقدر سرشون شلوغ تر ميشه امكانات خدمات قبل از ويزيتشون از قرار كمتر ميشه.

3- آدمها گاهي توي دوستي و رفاقت هم تعارف ميكنند. چرا؟
اگر رفيق رفيق و دوست دوست كه ديگه اين حرفا نيست. چه از سر لطف چه از سر قهر

4-تا حالا شده دلتون بخواد از يك ادم چند تا تو دنيا موجود باشه. من يه چند وقتي دارم با خدا سر اين قضيه بحث ميكنم.

5-كتاب خوب - موسيقي خوب- فيلم خوب
شديدا نياز دارم . معرفي كنيد


6- اينو مينويسم كه يادم نره. كه يه جوري ثبتش كرده باشم.
تماشا كردن و گوش سپردن به تقلاهاي در عين سكوت يك خالق خيلي زيباست .

7-من از وقتي اين خيابان وليعصر يك طرفه شده و اوتوبوس كولر دار سوار ميشم و سه سوته ميرسم به محل كارم اونم عوض 300 تومن فقط با بيست تومن. كلي از ماشين نداشتمن ذوق زده ميشم

8- الان دو ماهه تهرانم. هنوز دلم براي شهر دبي تنگ نشده اما براي خونه و اهالي خونه و دوستاي اونجام چرا. اما خود شهر اصلا


9- سيل و اسب دريايي

برچسب‌ها: