جمعه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۵

صدای پا



در بیابان فراخی که از آن میگذرم:
پای سنگی کسی در دل شب
با من و سایه من همسفر است.
*
چون هراسان به عقب مینگرم :
هیچ کس نیست به جز باد و درخت
که یکی مست و یکی بی خبر است.

نادر نادرپور

6 Comments:

At ۱۰:۳۲ بعدازظهر, Blogger غزل said...

راستي مي دونستي مريم دارابي دوست صميمي من بود و ما هميشه با هم بوديم؟؟
مريم هنوز و تا هميشه با من هست... من هميشه حسش مي کنم.

 
At ۱۱:۴۲ بعدازظهر, Anonymous narges said...

نشنیده بودم این شعرشو خیلی قشنگه

 
At ۱۰:۱۱ قبل‌ازظهر, Anonymous MOHAMMAD said...

نمی دونم باید خوشحال بود از این که همسفر مست و بی خبر باشد؟!! /ا

 
At ۱۰:۴۲ قبل‌ازظهر, Blogger دختر آفتاب said...

شعر قشنگي بود نازنين

 
At ۲:۵۴ بعدازظهر, Anonymous sani said...

nice poem. tnx

 
At ۳:۴۶ بعدازظهر, Blogger azkhodbakhish said...

چه انتخاب زیبایی !!!سبز باشی.

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home