سه‌شنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۷

نگین انگشتری





حدود پنجاه سال پیش یک مرد هندی در خیابانهای تهران یقه پدر بزرگ من را ( پدر مادرم که بسیار برایم عزیز است و رابطه منحصر به فردی با هم داریم)را میگیرد و کف دستش را میبیند و خلاصه میگوید فلان سنگ برایت کار ساز است. . با پدربزرگم که اصلا به ابنجور چیزها اعتقاد ندارد برای پس فردایش قرار میگذارد و انگشتری که برایش ساخته است را در قبال مبلغ نا چیزی به او میدهد. پدر بزرگم یک مدتی انگشتر را دست میکند و بعد هم بی خیال میشود و انگشتر هم به دستش تنگ میشود و خلاصه انگشتری میرود قاطی خنزل پنزل ها.
تا اینکه من میشوم هجده ساله و عاشق چیزهای قدیمی و بدلیجات و از این حرفا.
یک روز تو وسایل پدر بزرگم انگشتر را میبینم . خوشم میاید و پدر بزرگم هم با بی تقاوتی میگه مال تو
برایم بزرگ است و نگینش زیر یک پوسته رنگ دیوار مخفی شده ( چرا رویش اینجوری شده بود را نمیدانم) نگینش را میشورم. و سعی میکنم به کمک انگشتر دیگری در انگشتت اشاره ام که از بقیه سایزش بیشتر است نگهش دارم.
انگشتر با من میماند. در جعبه مثلا جواهراتم . کنار بقیه چیزها
تا اینکه در سی سالگی. استاد یوگایی در این دبی در راهم سبز میشود. هندی و سنگ شناس و جواهر ساز. یک دفعه یاد انگشتز میفتم. برایش میبرم و قصه را میگویم.. سنگ ان را با دقت نگاه میکند.با عینک ، ذره بین. در محلول های مختلف میشورد و بعد از نیم ساعت میگوید.
این را جایی نشان نده. دست کسی نده. این سنگ خیلی خاص است و عجیب است که یک هندی این را همینطوری داده به پدر بزرگت. میگوید از سنگهای هیمالیا است و بهش سنگ مقدس میگویند و خلاصه کلی از فواید ریز و دزشتش برایم میگوید. دخترش را صدا میکند. دخترش عین همانی که دست من است را در دست دارد.
و خواهش میکند انگشتر را به هیچ کس ندهم که سنگش را عوض میکنند و حیف است.
الان انگشتر در شست دست راستم است . اندازه است. و عجیب حس خوبی را در من ایجاد میکند.فعلا هم قصد ندارم از انگشتم خارجش کنم.

8 Comments:

At ۷:۴۲ قبل‌ازظهر, Anonymous بانوی ماه و آب said...

سلام
ممنون م از لطفت . رسید و من هم دارم می خونم
و اما در مورد سنگها . من به خاصیت سنگها خیلی اعتقاد دارم .در موردشون هم یه چیزایی می دونم البته تشخیص اصلش برام سخته .سعی می کنم از جاهای معتبر بخرم .ولی بعضی سنگها انرژی فوق العاده ای دارن.قدر انگشترت رو بدون که اگر بخوایی اصلش رو گیر بیاری باید خداتومن پول بدی.

 
At ۸:۲۶ قبل‌ازظهر, Anonymous نسیم said...

سلام من از قدرت سنگها بیخبرم اما نگین قشنگیه

 
At ۱۲:۴۰ بعدازظهر, Anonymous mojgan said...

یعنی منظورت اینه که نمیخوای بدی به من تا یه جای مطمئن ازش نگهداری کنم ؟....صورتک نیش باز....

 
At ۱۰:۴۵ بعدازظهر, Blogger MOEENI said...

جالبه خیلی ... مبارکا باشه

 
At ۱۲:۴۴ قبل‌ازظهر, Blogger آورا said...

نسیم جان این عکسی که گذاشتم تزئینی است

 
At ۵:۰۴ بعدازظهر, Anonymous لیلا said...

من هم یه چیزایی راجع به سنگها می دونم اگر حالت باهاش خوبه و بهت می سازه همیشه دستت باشه اگرم خواستی بدی جایی اندازه کنن بالا سرشون وایسا یه جوریم وانمود نکن که فکر کنن چیز مهمیه. ایشالا برات خوبی بیاره

 
At ۱۲:۱۳ قبل‌ازظهر, Blogger شهره said...

سلام آورا جان . قدرت سنگها دیگه ثابت شده هستند , اینجا تو آلمان بوتیکهای مخصوصی هستند که فقط زینت آلات با این سنگها رو میفروشن . یکی از دوستانم تعریف میکردکه با شوهرش خیلی وقت بود مشکل داشتند و مدام میرفتن تو اعصاب همدیگه , خانم سنگ شناسی یک گردنبند برای خودش و یکی برای شوهرش درست میکنه و بعداز انداختن اون هر دو آروم بودند و به رفتارشون مسلط تر . خلاصه اینکه خوشبحالت که صاحب چنین انگشتری هستی , اولا که یادگاریست از پدربزرگت و دوما قدیمی و سوما یک سنگ کمیاب و گرانبهاست . میبوسمت عزیزم . سبز باشی .

 
At ۷:۵۹ قبل‌ازظهر, Anonymous S. said...

منم یه انگشتر دارم که حس خیلی خوبی بهم می‌ده. حلقه عروسی پدرم هست. منم پشت انگشترهای دیگه دستم می‌کنم که توی دستم بمونه چون برام بزرگه. چقدر این داستان دلنشین بود. ممنون. روزهات شاد دوستم.

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home