چهارشنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۶

آخر عاقبت آن باران کذایی

آدم وقتی دلش یه چیزی میخواد گاهی حساب نمیکنه زمان و مکان این خواسته درسته یا نه؟؟
آدمیزاده دیگه ، یه دل داره که وقتی چیزی را بخواد هیچی جلو دارش نیست.
یادتونه دلم بارون میخواست...یک کم اگر فکر میکردم میفهمیدم که دبی که نه جوب داره نه خونه هاش عایق ، جایی واسه پنج روز بارون متداوم نیست.

نتیجش؟؟

نتیجش اینکه بنده در روز سوم بارندگی مجبور شدم برم هتل بخوابم البته به اتفاق آراد. چون خانه از تمام درزها و دیوارهاش آب میومد. فکر نکنید ما در کارتون و مقوا زندگی میکردیم ...خیر!! خونمون از آجر و سیمان بود وفقط دو سال از ساختش میگشت.

عاقبتش؟


مجبور شدیم به صورت ضربتی خونه را عوض کنیم. به غیر از بدو بدو و اعصاب خوردی و اجاره بیشتر و خونه کوچیکتر و خستگی اسباب کشی مهمترین چیزی که هست اینه که اینجا اینترنتش هنوز
وصل نیست و خوب فکر کنم معلوم شد این همه وقت کجا بودم و چی کار میکردم

حالا شما خیلی انگشت حیرت نجوید . یک کم دم ولنتاینی قر ایرانی بدید حال و احوالتون میزون شه.

5 Comments:

At ۶:۲۲ بعدازظهر, Anonymous ویولت said...

عجب حکایتی داشتی خانوم
ممنون بابت اس ام اس ات
خونه جدید با همه سختیش مبارک باشه
بوووس

 
At ۶:۳۱ بعدازظهر, Anonymous saeed said...

سلام آورا جان . داستان باران تو مثل داستان مردم ایران است کهسال ها برای رسیدن به آزادی حسرت کشیدند و وقتی به دستش آوردند همان شد که دانی ! ... بهد از کبیسه ای به روزم .... و منتظر ...

 
At ۹:۵۸ بعدازظهر, Anonymous tutia said...

aziz kheyr bashe
tutia

 
At ۱۱:۴۱ بعدازظهر, Blogger shohreh said...

آورای عزیز سلام میتونم تصور کنم که چقدر سختی کشیدی . ماروببین که فکر میکردیم تو ایران نمیتونن خونه درست کنن ولی مثل اینکه این عربها وضعشون خیلی خرابتره . امیدوارم که خونه جدید راحت باشه و در باران بعدی دیگه براتون مشکلی ایجاد نکنه . مراقب خودتون باشید . سبز باشی .

 
At ۸:۳۲ قبل‌ازظهر, Blogger MOEENI said...

خسته نباشید. من یکی از اسباب کشی متنفرم ولی در این شش ساله این خونه چهارمیه که داریم! ... امیدوارم جاده اینترنت خونه هم به زودی آسفالت بشه! /ا

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home