شنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۹

تجربه تجربه ای یگانه

وقتی قصد میکنی بچه دار بشی ، خودت را آماده میکنی برای تجربه های جدید، حس های جدید و مسئولیت جدید.
میدونی که تجربه و حست مخصوص خودت هست و با هیچ کس دیگری قابل مقایسه نیست.
ولی وقتی جای یک بچه دو تا بچه قصد میکنند که تو مادرشون باشی. تجربه ها رنگ و بوی دیگری میگیرند. چیزی خاص که شاید مادران کمی تجربه اش کرده باشند.
این حس خوبی است. دوستش دارم. ترسهایی دارد و نقاط شگفت انگیزی
مثلا تجربه من از سنگینی در 7 ماهگی از نظر پزشکی برابر با یک مادر در ماه نهم است با یک جنین.
یا مقدار آهنی که من باید مصرف کنم دو برابر حالت عادی است است و خیلی چیزهای دیگر
اما هیچ جا نمینویسد که من وقتی با بچه "ها" حرف میزنم از فعل جمع استفاده میکنم و این برایم جالب است.
من در دو طرف شکمم دو نوع حرکت را میتوانم جداگانه و یا با هم تجربه کنم.
و تمام حواسم باشد که آیا هر دو به مقدار کافی لگد زده اند. نکند برای یکیشان اتفاقی بیفتد.
میتوانم سکسکه کردن یکی را حس کنم و لگد زدن دیگری.
موقع خوابیدن به هر سمتی که بخوابم یکی از بچه ها زیر قرار میگیرد و این مرا میترساند. ترسی احمقانه که نکند زیر من و برادرش خفه شود
وقتی لباس میخرم به دو تا بچه فکر میکنم.
برای فیلم برداری در اتاق زایمان به آراد میگویم : نکنه از نخودچی ( جنین اول) فیلم بگیری و کشمش ( جنین دوم) را جا بندازی
وقتی دارم نوازششان میکنم هر دو دستم را روی شکمم میکشم که مبادا یکیشان دلخور شود
آدمهایی که مرا میبینند میپرسند چند ماه داری؟. وقتی عددی که میگویم را با سایز شکمم مقایسه میکنند تعجب را ازنگاهشان میخوانم و تاکید میکنم که دو تاهستند و همه بدون استثنا لبخند میزنند
اگر کسی خدایی نکرده حواسش نباشد و در حال احوال چرسی فعل و اسم مفرد استفاده کند سریعا با صدایی بچه گانه یاد آوری میکنم که " ما دو تاهستیم"

از هیچ کسی نمیتوانم بپرسم که چگونه ساعت شیر دادن وخواباندن بچه هایش را تنظیم کرده؟
و هزاران سئوال دیگر که جوابش را باید تجربه کنم.
این یک حس خوب است .
در هر لحظه شگفت زده شدن و چیزی را تجربه کردن که حداقل کم نظیر است
و خدا را شکر دیگران نمیتوانند تجربیات کرده و نکرده شان را برایم نسخه کنند و بدهند دستم. چون بچه های من دو تا هستند

9 Comments:

At ۸:۴۵ بعدازظهر, Anonymous مژگان said...

ای جونم ...خوشبحالت .نمیدونم چرا از این تجربه می ترسم وفکر می کنم خوشم نمیاد؟

 
At ۸:۰۴ قبل‌ازظهر, Anonymous سعید said...

سلام . خیلی مبارکه آورا خانم ... نمی دونم اما خیلی خوشحال شدم ... به آراد خان تبریک بگو ... خدایی اش حسودیم که نه ... اما قبطه خوردم حسابی ... چیزی نزدیک به حسودی ! امیدوارم با سلامتی تشریف بیارند و خانه ی شما را نور باران کنند و خدا سایه ی شما را همیشه رو سرشون مستدام کند ... از این لفظ قلم تر نتونستم بنویسم ... بذار به حساب خوشحالی ... !سبزبمانید ...

 
At ۹:۱۹ قبل‌ازظهر, Anonymous نسیم said...

خیلی عالیه با یک تیر دو نشان میزنی کار هر کسی نیست انشاا...خودت واون دو موجود مهربان و همسر همیشه شاد باشید

 
At ۹:۴۸ قبل‌ازظهر, Anonymous يك مامان said...

خدا نگهدار هر چهار تاتون باشه.حس قشنگيه.

 
At ۷:۵۶ بعدازظهر, Anonymous ناشناس said...

avra aziz,tajrobehayat hamchon donyayat zibast,sepas ke man niz ba avra tajrobe mikonam,zibayeehaye khoavand ro va hmchenin nokhodchi vakishmish ro,hodavand har 3 shoma ro hefz konad,arad

 
At ۱۱:۴۸ بعدازظهر, Anonymous بامداد راستین said...

خدا قوت ... ولی من از این تجارب میترسم

 
At ۱۱:۲۵ قبل‌ازظهر, Anonymous ديدار said...

وقتي مطلبت را خواندم اشك توي چشمانم جمع شد. نميدانم بگويم احساست چه خواهد بود روزي كه در آغوششان بگيري. فكر ميكنم فقط اشك احساس يك مادر را ترجمه ميكند.
مبارك باشد
به سلامتي هر دو...

 
At ۱۰:۱۸ بعدازظهر, Anonymous katbalou said...

Wow...many congrats for nokhodchi and keshmesh.
Having a twin is great. God blesses them. Wish you, your husband and the twins the best.

 
At ۲:۵۷ بعدازظهر, Anonymous خانوم حنا said...

من يه پسر تير ماهي (87)دارم ،اونقدر آرزو داشتم كاش دو تا بودن كه الان يه دختر فرودريني(89) هم دارم!!؟
منتظر يه حجم شگفت انگيز عشق باش كه مياد و روز به روز از اينكه بيشتر عاشق ميشي شگفت زده تري
بچه ها شيرين ترين هديه خداوندن
بهترين ها‌رو براتون ارزو ميكنم

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home